تبليغاتX
...تا نبض خیس صبح


...تا نبض خیس صبح

!...تنها پرواز صادقانه در آسمان ما مجاز است

روزی خواهم آمد

وپیامی خواهم آورد

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد: آی سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد.

زن زیبای جذامی را، گوشواره ی دیگری خواهم بخشید.

کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!

دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت، جار خواهم زد: آی شبنم، شبنم، شبنم...

رهگذاری خواهد گفت: راستی را، چه شب تاریکی است، کهکشانی خواهم دادش.

روی پل دخترکی بی پاست، دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت.

هرچه دشنام، از لب ها خواهم برچید.

هر چه دیوار، از جا خواهم برکند.

رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند! ابر را پاره خواهم کرد.

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل ها را با عشق، سایه ها را با آب، شاخه ها را با باد!

و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها.

بادبادک ها، به هوا خواهم برد.

گلدان ها، آب خواهم داد.

خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند.

هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!

آشتی خواهم داد.

آشنا خواهم کرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت...

 

                                                                 "سهراب سپهری"

نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 16:49 توسط Sogand| |


Design By : Night Skin

online
Online Dating