تبليغاتX
...تا نبض خیس صبح


...تا نبض خیس صبح

!...تنها پرواز صادقانه در آسمان ما مجاز است

طوفان تمام شد...

شاخه های شکسته ام را جمع می کنم

نگاه کن...

آغوشم را نگاه کن...

پر از شکستگی شده است

احساسم هنوز می لرزد

آسمان هنوز هم ابریست!

آتشی روشن نمی شود

کوه شکسته های من انبوه می شود...

باید قبل از اخطار آفتاب

قبل از غروب ماه

چاره ای بکنم!

جراتی به من بده

آتش که بگیرم

دودمان تمام شکستگی را

به باد خواهم داد...!

                                                       ***

 

ترا از دست سلول های مرده می گیرم

روی طاقچه جا می دهم

مبهوت ترا خیره می شوم

تو حرف می زنی

تکه تکه یخ

روی طاقچه انباشته می شود

یخ می زند هوای اتاق  

پناه می گیرم 

پناهگاهم دیگر بوی ترا نمی دهد

به صدای نا له ای گوش می کنم

از دور ترین روز های عمر...

احساس می کنم

تو  پشت کوه یخ

اشک می ریزی

فضا از اندوه اکنده می شود

دیگر در این اتاق

جز تکه های یخ

حرفی برای شنیدن نمانده است!

نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 11:58 توسط Sogand| |


Design By : Night Skin

online
Online Dating