...تا نبض خیس صبح
!...تنها پرواز صادقانه در آسمان ما مجاز است
مجبور می شوم جمع می کنم... . . سکوت کرده ام تا تو نشنوی بساط تو هنوز پا بر جاست با اینکه سالهاست به کوچه های ذهن من که می پیجی درد می کشم ... . . افسون بی رویا یک روز در نهایت درد ولی ترا ترک می کنم !
بساطم کسی را خوش نمی آید
نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت
8:56 توسط Sogand| |
| Design By : Night Skin |

